X
تبلیغات
خطبه های نهج البلاغه
 معني):مادر حضرت عيسي(ع)(دختر عمران).

(علت نامگذاري):از آيه 16 تا 35 اين سوره داستان مريم و ولادت عيسي(ع)مطرح شده است همان مريم كه زن با تقوا،پاكدامن و شايسته و از برگزيدگان بود و هميطور داستان تولد حضرت عيسي(ع)به صورت مشروح ذكر شده است.[1]

(مأخذ نامگذاري):سوره مريم مادر حضرت عيسي(ع)مأخذ نامگذاري آيه 27 سوره است.[2]

(نامهاي ديگر):كهيعص.

(ترتيب نزول و جمع آوري سوره مريم):

به ترتيب جمع آوري،نوزدهمين سوره است.

به ترتيب نزول،چهل و سومين سوره است كه بعد از سوره«فاطر»و قبل از سوره«طه»نازل شده است.

(ترتيب آغاز و پايان سوره مريم):

آغاز:«كهيعص ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيّا».

پايان:«وَ كَمْ اَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تًحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ اَحَدٍ اَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً».[3]

(اطلاعات عمومي سوره مريم):

1ـ جزء سوره هايي است كه با حروف مقطعه«حروف رمز»آغاز شده اند.

2ـ جزء سوره هايي است كه سجده مستحب(مندوبه)دارد.[4]

1ـ نام ديگر سوره مريم چيست؟سوره كهيعص(حروف مقطعه سر آغاز سوره است).[5]

(محتواي سوره مريم):

× سرگذشت زكريا و مريم و حضرت عيسي(ع)،يحيي(ع)،ابراهيم(ع)،اسماعيل(ع)و ادريس(ع)كه هر كدام داراي نكات تربيتي خاصي است.

× مسايل مربوط به قيامت و چگونگي رستاخيز و سرنوشت مجرمين و پاداش پرهيزكاران.

× پندها و اندرزهايي كه مكمل بخشهايي قبلي است.

× قرآن،نفي فرزند از خداوند،مسأله شفاعت كه برنامه تربيتي مؤثري براي رساندن انسان به ايمان و پاكي و تقواست.[6]

بيان سرگذشت حضرت زكريا و حضرت مريم و عيسي(ع)و ابراهيم قهرمان توحيد و فرزندش اسماعيل و ادريس و پاره اي ديگر از پيامبران بزرگ الهي،بيان مباحثي از قيامت،نفي فرزند داشتن خداوند و بيان مسأله شفاعت.[7]

(فضيلت خواندن سوره مريم):

امام صادق(ع)فرمود:«هر كس به خواندن سوره مريم مداومت كند از دنيا نخواهد رفت مگر اينكه خدا به بركت اين سوره او را از نظر جان و مال و فرزند بي نياز مي كند».[8] ـ [9]

- در تفسير مجمع البيان است:حضرت صادق(ع)فرموده:هر كه سوره مريم را هميشه بخواند نميرد تا به آنچه او را در خود و دارائي و فرزندش بي نياز نمايد برسد و در آخرت و سراي ديگر با عيسي بن مريم مصاحب و همراه باشد و مانند پادشاهي سليمان ابن داوود در دنيا به او پاداش مي دهند.[10]

1ـ بهذا الاسناد عن الحسن عن عمر بن ابان عن ابي عبد الله(ع)قال من ادمن قرائه سوره مريم لم يمت/ في الدنيا/ حتي يصيب ما نعنيه في نفسه و ما له و ولده و كان في الاخره من اصحاب عيسي بن مريم(ع)و اعطي في الاخره مثل ملك سليمان بن داوود(ع)في الدنيا.[11]

2ـ نسخه ديگر:ابي بن كعب عن النبي(ص)قال من قرء اعطي من الاجر بعدد من صدق بزكريا و كذب به و يحيي و مريم و عيسي و موسي و هارون و ابراهيم و اسحق و يعقوب و اسمعيل عشر حسنات و به عدد من دعي الله و بعدد من لم يدع له ولداَ.[12]

1ـ از ابان بن عثمان نقل شده كه حضرت صادق(ع)فرمودند:هر كس به خواندن سوره مريم مداومت كند نميرد تا اينكه برسد به آنچه او را بي نياز سازد از جان و مال و فرزند و نيز در آخرت از ياران عيسي بن مريم(ع)باشد و در آن روز داراي سلطنتي شود مثل سلطنت سليمان(ع)در دنيا.

2ـ ابي بن كعب از پيامبر گرامي اسلام نقل كرده است:كه كسي كه اين سوره را بخواند به عدد كساني كه زكريا و يحيي و مريم و عيسي و موسي و هارون و ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسماعيل را تصديق يا تكذيب كردند و به عدد كساني كه از خدا فرزند خواستند و به عدد كساني كه از خدا فرزند نخواستند او را ده حسنه مي دهد.

هر كه اين سوره را نويسد و در خانه نهد خير و بركت آن بسيار گردد و هر كه اين سوره را بنويسد و بشويد و بخورد هرگز نترسد اگر اين سوره را بنويسند و بشويند و آبش را بر دختر ريزند او را شوهر پيدا شود.مريم و فتح:جهت رفع سردرد و [ميگرن].

1ـ آيات زير را بنويسد و در سر خود بندد انشاء الله برطرف شود:«بسم الله الرحمن الرحيم كهيعص ذِكرُ رحمتِ(تا)رَبّ شَقّياً»[13]و«مُحمدٌ رسولُ الله و الّذينَ مَعَهُ اَشدِّاءُ(تا)اجراً عظيماً».[14]

2ـ از امام علي النقي(ع)مرويستكه براي درد سر اين آيه را بر ظرف آبي بخواند و بخورد:«اَوَلَم يَرَ الّذين كفَروا اَنَّ السَّماواتِ وَ الارضَ كانَتا رَتقاً فَفَتقْنا هُما وَ جَعلنا مِنَ الماءِ كُلّ شيءٍ افَلا يؤمنون».[15]

3ـ نقل است شخصي از اهل مرو به خدمنت امام هادي(ع)از سر درد شكايت كرد حضرت او را نزديك طلبيد پس دست بر سر او ماليد و اين آيه را خواند:«انَّ الله يُمسِكَ السَّمواتِ و الارضَ اَنْ تَزولا وَ لَئن زَالَتا اِن اَمْسَكُهما مِن اَحدٍ مِن بَعدِهِ انّه كانَ حليماً غَفوراً».[16]

4ـ از امام محمد باقر(ع)منقول است براي رفع شدن سر درد آيه زير را به سر بندد شفا يابد ان شاء الله:

«وَ للبِهُم باسطٌ ذراعَيه(تا)مِنهم رُعباً».[17]

5ـ در مكارم الاخلاق آورده اند براي درد شقيقه آن را با انگشت ابهام و سبابه محكم گرفته اين آيات را بر آن خواند:«فمن كانَ منكُم مَريضاً اَوْ بِه اَذيً مِنَ رَأسِه فَفدَتٌهِ مِن صيامٍ اَو صَدقَهٍ لَؤنُسُكْ».[18] «يَدُ الله فوقَ ايديهم فَمَن نكثَ فانّما يَنكثُ علي نَفسِه وَ مَن او في بِما عاهدً عليهُ الله فَسَيؤيتهِ اَجراً عظيماً».[19]«اِسكن سَكَنتك يا وَجَعَ الْشَّقيقَه بِالّذي سَكَنَ لَهُ ما في اللّيلِ و النّهارِ و هو السّميعُ العَليم».

6ـ اين آيه را بر سر بندد:«بسم الله الرحمن الرحيم ربّنا لا تُزعِ قُلوبَنا بَعَد اِذهَدَ يتَنا وَهَب لَنا مِن لَدُنكَ رحمهَ اّنك انتَ الوَهّاب».[20]

7ـ اين آيه را بنويسد و با خود دارد:«اَلَم تَرَ الي رَبّكَ كيفَ مدّ الظِلَّ وَ لَوشاءَ لَجَعَلُه ساكِناً ثُمَّ جَعَلنا

 

الشَّمسَ علَيهِ دَليلا ثُمَّ قَبَضناهُ قَبضاً يَسيراً».[21]

(اطلاعات عمومي آيه هاي سوره مريم):

1ـ ورود عمومي به جهنم؟«وَ اِنْ مِنْكُمْ اِلا وارِدُها كانَ عَلي رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّالِمينً فيها جِثِيّاً»(و همه شما(بدون استثناء)وارد جهنم مي شويد اين امري قطعي است از پروردگارتان سپس پرهيزكاران را نجات مي دهيم و ظالمان را در حالي كه زانو زده اند در آن رها مي كنيم).[22] ـ [23]

(داستانهاي سوره مريم):

ادريس: 57 اسماعيل: 55 زكريا و يحيي: 2 تا 15 عيسي: 16 تا 36 ابراهيم: 41 تا 50 موسي: 51 تا 55 .[24]



[1] - آشنايي با سوره هاي قرآن ص 49 جعفر شيخ الاسلامي.

[2] - دانستنيهاي قرآن ص 176 مصطفي اسرار.

[3] - آشنايي با سوره هاي قرآن ص 49 جعفر شيخ الاسلامي.

[4] - آشنايي با سوره هاي قرآن ص 19 / 22 جعفر شيخ الاسلامي.

[5] - پرسش و پاسخ هايي در شناخت تاريخ و علوم قرآني ص 104 دكتر مجيد معارف.

[6] - آشنايي با سوره هاي قرآن ص 49 جعفر شيخ الاسلامي.

[7] - دانستنيهاي قرآن ص 49 مصطفي اسرار.

[8] - (مجمع البيان آغاز سوره مريم)

[9] - آشنايي با سوره هاي قرآن ص 49 جعفر شيخ الاسلامي.

[10] - قرآن عظيم ترجمه و خلاصه تفسير فيض الاسلام.

[11] - (ثواب الاعمال ص 97)

[12] - (مجمع البيان)

[13] - (سوره مريم:آيات 1 تا 5)

[14] - (سوره فتح:آيه 29)

[15] - (سوره انبياء:آيه 31)

[16] - (سوره فاطر:آيه 39)

[17] - (سوره كهف:آيه 17)

[18] - (سوره بقره:آيه 192)

[19] - (سوره فتح:آيه 10)

[20] - (سوره آل عمران:آيه 6)

[21] - (سوره فرقان:آيات 47 و 48)

[22] - (سوره مريم:آيات 71 و 72)

[23] - پرسش و پاسخ هايي در شناخت تاريخ و علوم قرآني ص 75 دكتر مجيد معارف.

[24] - آشنايي با سوره هاي قرآن ص 49 جعفر شيخ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 13:5  توسط   | 

خطبه : 1

مِنْ خُطْبَهِ لَهُ عَلَیهِالسَّلامُ یذْكُرُ فِیهَا اءبْتِداءَ خَلْقِ اءلسَّماءِ وَ الاَرْضِ وَ خَلْقِ آدَمَ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در این خطبه ، سخن از آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم (ع )است :


خطبه : 2

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَیهِ السَّلامُ بَعْدَ انْصِرافِهِ مِن صِفِّینَ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) پس از بازگشتش از صفین :


خطبه : 3

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَیهِ السَّلامُ الْمَعْرُوفَهُ بِالشِّقشْقِیهِ:

خطبه اى از آن حضرت (ع ) معروف به خطبه شقشقیه :


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1391ساعت 8:39  توسط   | 

معروف به خطبه شقشقیه

آگاه باشید . به خدا سوگند که « فلان » خلافت را چون جامه‏اى بر تن کرد و نیک مى‏دانست که پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب . سیلها از من فرو مى‏ریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست . پس میان خود و خلافت پرده‏اى آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم . در اندیشه شدم که با دست شکسته بتازم یا بر آن فضاى ظلمانى شکیبایى ورزم ، فضایى که بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیرى رسند و مؤمن ، همچنان رنج کشد تا به لقاى پروردگارش نایل آید . دیدم ، که شکیبایى در آن حالت خردمندانه‏تر است و من طریق شکیبایى گزیدم ، در حالى که ، همانند کسى بودم که خاشاک به چشمش رفته ،

و استخوان در گلویش مانده باشد . مى‏دیدم ، که میراث من به غارت مى‏رود .

تا آن « نخستین » به سراى دیگر شتافت و مسند خلافت را به دیگرى واگذاشت .

شتان ما یومى على کورها و یوم حیان اخى جابر « چه فرق بزرگى است میان زندگى من بر پشت این شتر و زندگى حیان برادر جابر » .

اى شگفتا . در آن روزها که زمام کار به دست گرفته بود همواره مى‏خواست که مردم معافش دارند ولى در سراشیب عمر ، عقد آن عروس را بعد از خود به دیگرى بست . بنگرید که چسان دو پستانش را ، آن دو ، میان خود تقسیم کردند و شیرش را دوشیدند . پس خلافت را به عرصه‏اى خشن و درشتناک افکند ، عرصه‏اى که درشتى‏اش پاى را مجروح مى‏کرد و ناهموارى‏اش رونده را به رنج مى‏افکند . لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد . صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سرکش که هرگاه مهارش را مى‏کشید ، بینى‏اش مجروح مى‏شد و اگر مهارش را سست مى‏کرد ، سوار خود را هلاک مى‏ساخت . به خدا سوگند ، که در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشى . هم دستخوش بى‏ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر این زمان دراز در گرداب محنت ، شکیبایى مى‏ورزیدم تا او نیز به جهان دیگر شتافت و امر خلافت را در میان جماعتى قرار داد که مرا هم یکى از آن قبیل مى‏پنداشت . بار خدایا ، در این شورا از تو مدد مى‏جویم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خلیفه نخستین تردید روا داشتند ، که اینک با چنین مردمى همسنگ و همطرازم شمارند . هرگاه چون پرندگان روى در نشیب مى‏نهادند یا بال زده فرا مى‏پریدند ، من راه مخالفت نمى‏پیمودم و با آنان همراهى مى‏نمودم . پس ، یکى از ایشان کینه دیرینه‏اى را که با من داشت فرایاد آورد و آن دیگر نیز از من روى بتافت که به داماد خود گرایش یافت . و کارهاى دیگر کردند که من از گفتنشان کراهت دارم .

آنگاه « سومى » برخاست ، در حالى که از پرخوارگى باد به پهلوها افکنده بود و چونان ستورى که همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند که اشتران ، گیاه بهارى را . تا سرانجام ،

آنچه را تابیده بود باز شد و کردارش قتلش را در پى داشت . و شکمبارگیش به سر درآوردش .

بناگاه ، دیدم که انبوه مردم روى به من نهاده‏اند ، انبوه چون یالهاى کفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان که نزدیک بود استخوانهاى بازو و پهلویم را زیر پاى فرو کوبند و رداى من از دو سو بر درید . چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند . اما ،

هنگامى که ، زمام کار را به دست گرفتم جماعتى از ایشان عهد خود شکستند و گروهى از دین بیرون شدند و قومى همدست ستمکاران گردیدند . گویى ، سخن خداى سبحان را نشنیده بودند که مى‏گوید : « سراى آخرت از آن کسانى است که در زمین نه

برترى مى‏جویند و نه فساد مى‏کنند و سرانجام نیکو از آن پرهیزگاران است » .

آرى ، به خدا سوگند که شنیده بودند و دریافته بودند ، ولى دنیا در نظرشان آراسته جلوه مى‏کرد و زر و زیورهاى آن فریبشان داده بود .

بدانید . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفریده ، که اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود ، یا گرد آمدن یاران حجت را بر من تمام نمى‏کرد و خدا از عالمان پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزینند ، افسارش را بر گردنش مى‏افکندم و رهایش مى‏کردم و در پایان با آن همان مى‏کردم که در آغاز کرده بودم . و مى‏دیدید که دنیاى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارج‏تر است .

چون سخنش به اینجا رسید ، مردى از مردم « سواد » عراق برخاست و نامه‏اى به او داد .

على ( ع ) در آن نامه نگریست . چون از خواندن فراغت یافت ، ابن عباس گفت : یا امیر المؤمنین چه شود اگر گفتار خود را از آنجا که رسیده بودى پى مى‏گرفتى . فرمود : هیهات ابن عباس ، اشتر خشمگین را آن پاره گوشت از دهان جوشیدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ابن عباس گوید ، که هرگز بر سخنى دریغى چنین نخورده بودم که بر این سخن که امیر المؤمنین نتوانست در سخن خود به آنجا رسد که آهنگ آن کرده بود .

معنى سخن امام که مى‏فرماید : « کراکب الصعبة إن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » این است ، که اگر سوار ، مهار شتر را بکشد و اشتر سر بر تابد بینى‏اش پاره شود و اگر با وجود سرکشى مهارش را سست کند ، سرپیچى کند و سوارش نتواند که در ضبطش آورد . مى‏گویند :

« اشنق الناقة » زمانى که سرش را که در مهار است بکشد و بالا گیرد . « شنقها » نیز به همین معنى است و ابن سکیت صاحب اصلاح المنطق چنین گوید . و گفت « اشنق لها » و نگفت :

« اشنقها » تا در برابر جمله « اسلس لها » قرار گیرد گویى ، امام ( علیه السلام ) مى‏فرماید :

اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى‏گذارد . و در حدیث آمده است که رسول ( صلى اللّه علیه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى‏گفت و مهار ناقه را باز

کشیده بود ( شنق لها ) و ناقه نشخوار مى‏کرد . [ از این حدیث معلوم مى‏شود که شنق و اشنق به یک معنى است ] . و شعر عدى بن زید عبادى هم که مى‏گوید :

ساءها ما بنا تبیّن فی الأیدی و إشناقها إلى الأعناق شاهدى است که اشنق به معنى شنق است .

معنى بیت ( از فیض ) : شترهاى سرکشى که زمامشان در دست ما نبوده رام نیستند ، بد شترهایى هستند .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 14:14  توسط   | 

معروف به خطبه شقشقیه

آگاه باشید . به خدا سوگند که « فلان » خلافت را چون جامه‏اى بر تن کرد و نیک مى‏دانست که پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب . سیلها از من فرو مى‏ریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست . پس میان خود و خلافت پرده‏اى آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم . در اندیشه شدم که با دست شکسته بتازم یا بر آن فضاى ظلمانى شکیبایى ورزم ، فضایى که بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیرى رسند و مؤمن ، همچنان رنج کشد تا به لقاى پروردگارش نایل آید . دیدم ، که شکیبایى در آن حالت خردمندانه‏تر است و من طریق شکیبایى گزیدم ، در حالى که ، همانند کسى بودم که خاشاک به چشمش رفته ،

و استخوان در گلویش مانده باشد . مى‏دیدم ، که میراث من به غارت مى‏رود .

تا آن « نخستین » به سراى دیگر شتافت و مسند خلافت را به دیگرى واگذاشت .

شتان ما یومى على کورها و یوم حیان اخى جابر « چه فرق بزرگى است میان زندگى من بر پشت این شتر و زندگى حیان برادر جابر » .

اى شگفتا . در آن روزها که زمام کار به دست گرفته بود همواره مى‏خواست که مردم معافش دارند ولى در سراشیب عمر ، عقد آن عروس را بعد از خود به دیگرى بست . بنگرید که چسان دو پستانش را ، آن دو ، میان خود تقسیم کردند و شیرش را دوشیدند . پس خلافت را به عرصه‏اى خشن و درشتناک افکند ، عرصه‏اى که درشتى‏اش پاى را مجروح مى‏کرد و ناهموارى‏اش رونده را به رنج مى‏افکند . لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد . صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سرکش که هرگاه مهارش را مى‏کشید ، بینى‏اش مجروح مى‏شد و اگر مهارش را سست مى‏کرد ، سوار خود را هلاک مى‏ساخت . به خدا سوگند ، که در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشى . هم دستخوش بى‏ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر این زمان دراز در گرداب محنت ، شکیبایى مى‏ورزیدم تا او نیز به جهان دیگر شتافت و امر خلافت را در میان جماعتى قرار داد که مرا هم یکى از آن قبیل مى‏پنداشت . بار خدایا ، در این شورا از تو مدد مى‏جویم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خلیفه نخستین تردید روا داشتند ، که اینک با چنین مردمى همسنگ و همطرازم شمارند . هرگاه چون پرندگان روى در نشیب مى‏نهادند یا بال زده فرا مى‏پریدند ، من راه مخالفت نمى‏پیمودم و با آنان همراهى مى‏نمودم . پس ، یکى از ایشان کینه دیرینه‏اى را که با من داشت فرایاد آورد و آن دیگر نیز از من روى بتافت که به داماد خود گرایش یافت . و کارهاى دیگر کردند که من از گفتنشان کراهت دارم .

آنگاه « سومى » برخاست ، در حالى که از پرخوارگى باد به پهلوها افکنده بود و چونان ستورى که همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند که اشتران ، گیاه بهارى را . تا سرانجام ،

آنچه را تابیده بود باز شد و کردارش قتلش را در پى داشت . و شکمبارگیش به سر درآوردش .

بناگاه ، دیدم که انبوه مردم روى به من نهاده‏اند ، انبوه چون یالهاى کفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان که نزدیک بود استخوانهاى بازو و پهلویم را زیر پاى فرو کوبند و رداى من از دو سو بر درید . چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند . اما ،

هنگامى که ، زمام کار را به دست گرفتم جماعتى از ایشان عهد خود شکستند و گروهى از دین بیرون شدند و قومى همدست ستمکاران گردیدند . گویى ، سخن خداى سبحان را نشنیده بودند که مى‏گوید : « سراى آخرت از آن کسانى است که در زمین نه

برترى مى‏جویند و نه فساد مى‏کنند و سرانجام نیکو از آن پرهیزگاران است » .

آرى ، به خدا سوگند که شنیده بودند و دریافته بودند ، ولى دنیا در نظرشان آراسته جلوه مى‏کرد و زر و زیورهاى آن فریبشان داده بود .

بدانید . سوگند به کسى که دانه را شکافته و جانداران را آفریده ، که اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود ، یا گرد آمدن یاران حجت را بر من تمام نمى‏کرد و خدا از عالمان پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمکاران و گرسنگى ستمکشان خاموشى نگزینند ، افسارش را بر گردنش مى‏افکندم و رهایش مى‏کردم و در پایان با آن همان مى‏کردم که در آغاز کرده بودم . و مى‏دیدید که دنیاى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم کم ارج‏تر است .

چون سخنش به اینجا رسید ، مردى از مردم « سواد » عراق برخاست و نامه‏اى به او داد .

على ( ع ) در آن نامه نگریست . چون از خواندن فراغت یافت ، ابن عباس گفت : یا امیر المؤمنین چه شود اگر گفتار خود را از آنجا که رسیده بودى پى مى‏گرفتى . فرمود : هیهات ابن عباس ، اشتر خشمگین را آن پاره گوشت از دهان جوشیدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ابن عباس گوید ، که هرگز بر سخنى دریغى چنین نخورده بودم که بر این سخن که امیر المؤمنین نتوانست در سخن خود به آنجا رسد که آهنگ آن کرده بود .

معنى سخن امام که مى‏فرماید : « کراکب الصعبة إن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » این است ، که اگر سوار ، مهار شتر را بکشد و اشتر سر بر تابد بینى‏اش پاره شود و اگر با وجود سرکشى مهارش را سست کند ، سرپیچى کند و سوارش نتواند که در ضبطش آورد . مى‏گویند :

« اشنق الناقة » زمانى که سرش را که در مهار است بکشد و بالا گیرد . « شنقها » نیز به همین معنى است و ابن سکیت صاحب اصلاح المنطق چنین گوید . و گفت « اشنق لها » و نگفت :

« اشنقها » تا در برابر جمله « اسلس لها » قرار گیرد گویى ، امام ( علیه السلام ) مى‏فرماید :

اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى‏گذارد . و در حدیث آمده است که رسول ( صلى اللّه علیه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى‏گفت و مهار ناقه را باز

کشیده بود ( شنق لها ) و ناقه نشخوار مى‏کرد . [ از این حدیث معلوم مى‏شود که شنق و اشنق به یک معنى است ] . و شعر عدى بن زید عبادى هم که مى‏گوید :

ساءها ما بنا تبیّن فی الأیدی و إشناقها إلى الأعناق شاهدى است که اشنق به معنى شنق است .

معنى بیت ( از فیض ) : شترهاى سرکشى که زمامشان در دست ما نبوده رام نیستند ، بد شترهایى هستند .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 14:14  توسط   |